سنایی › قائد نفوس السالکین و نزهه قلوب المحققین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای شده پای بست و زندانی / اندرین خاکدان ظلمانی
تاکی این گفت و گوی پر باطل / تاکی این جست و جوی بی حاصل
راه رو راه‌، کرد گفت مگرد / که به گفتار ره نشاید کرد
تا ز بند هوا برون نایی / ندهندت کمال بینایی
نبری ره به عالم وحدت / نتوانی زدن دم وحدت
زین نشیمن سفر به بالاکن / خویشتن را چو عقل والا کن
دم به تجرید زن‌که بی تجرید / نرسد کس به عالم توحید