سنایی › فصل در اثبات رؤیت الله تعالی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرکب جهد زیر ران آرد / رخ بدان فرخ آستان آرد
سفر او نه آب و گل باشد / رفتن او به پای دل باشد
در طلب چون رسد به مطلوبش / حاصل آید وصال محبوبش
چون سخن گویدازمحبت‌ دوست / از طرب بر تنش بدرد پوست
در میان زحمت بیان نبود / نکته را راه بر زبان نبود
سخنش کامل و شگرف بود / بی میانجی صوت و حرف بود
جملهٔ عضوهاش دیده شود / تا نشانی زدوست دیده شود
زآنکه این دیده دید نتواند / دیده از دیدنش فرو ماند
دیده را دیدهٔ دگر باید / تا بدان دیده دیدنش شاید
به چنین دیده‌ها که ما داریم / طاقت دیدنش کجا دار