سنایی › و ان علیک لعنتی الی یوم الدین‌| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا توانی به گرد کبر مگرد / با عزازیل بین که کبر چه کرد؟
آب طاعت برید از جویش / نیل لعنت کشید بر رویش
بود آدم که کرد یک عصیان / روز و شب «ربنا ظلمنا» خوان
چون بیفزود قدر و عزت او / داد «ثم اجتباه» خلعت او
هرکه خود را فکند بر در او / در دو عالم عزیز شد بر او
خویشتن را شناس ای نادان / تا مشرف شوی چو عقل و چوجان
اندرین ره که راه مردانست / هر که خو‌د فکند مر‌د آنست
آنکه او نیست‌گشت‌، هستش دان / آنکه خو‌د دید، بت پرستش دان
بی‌خبر زان جهان و مست یکیست / خویشتن بین و بت پرست‌یکیسب