سنایی › فصل فی البلا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشقان را غذا بلا باشد / عاشقی بی بلا کجا باشد
لقمه از سفرهٔ بلا خوردند / می‌زمیخانهٔ رضا خوردند
هرکه را در جهان بلا دادند / اولش شربت رضا دادند
نزد آن کس‌که در ره آمد مرد / رنج و راحت یکیست و دارو و درد
رهروان از بلا نپرهیزند / چون بلا رخ نمود نگریزند