سنایی › فاستقم کما اُ‌مرت‌، و من تاب معک| ” میراث‌دار ادب پارسی “

راستی شغل نیک بختانست / هر کراهست‌، نیکبخت آنست
دل زبهر چه برکشی بستی‌؟ / راستی پیشه کن زغم رستی
گر کژی را شقاوتست اثر / راستی را سعادتست اثر
هر که او پیشه راستی دارد / نقد معنی در آستی دارد
تا در این رسته‌ای‌که مسکن‌توست / نفست ارکجروست دشمن توست
راستی کن که اندربن رسته / نشوی جز به راستی رسته
بر تو بادا که تاتوانی تو / نامهٔ ناکسان نخوانی تو