سنایی › و ان منکم الا واردها کان علی ذلک حتماً مقضیاً| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روزی از روزها به راهگذر / خرکی بر دکان آهنگر
از قضا می‌گذشت با هیمه / شرری جست از یکی نیمه
هیمه آتش‌گرفت یکسر سوخت / آخرالامر در میان خر سوخت
چون تو با هیمه بر سقرگذری / عجب اربگذری و جان ببری
نگذری زانکه بس گرانباری / پر بارگران گرفتاری
خوردن و خفتن است عادت تو / بهره‌ت این است از سعادت تو