سنایی › فصل فی الرزق| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنکه جان آفرید روزی داد / شور بختی و نیک روزی داد
روزی از وی طلب نه از مکسب / از فلک جوی مه نه از نخشب
غم روزی مخورکه خود برسد / به خردمند و بیخرد برسد
روزی خود به پر چرخ‌کبود / نتواند کسی به جهد افزود
پیش هر ناکس و خسیس و بخیل / از یی نان مباش خوار و ذلیل
خویش را زآفتاب سایه نمای / همچو کیوان بلند پایه نمای
تن مپرور که جای او گورست / خورش کرم و روزی مور است
روح پرور اگر خرد داری / هان و هان ضایعش بنگذاری
چون که آن دم به وقت‌کار آید / روح باشد که در شمار آید
روح نوریست زان ولایت پاک / که تعلق گرفت با این خاک
پرتو نور فیض ر‌بانی است / گر چه محبوس جسم ظلمانی است