سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۲۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت / جان حزینم از غم عشقت سرور یافت
خورشید سوی مشرق از آن راه گم نکرد / کز روی همچو ماه تو هر روز نور یافت
از نفحه هوای تو جان را میسر است / آن زندگی که قالبش از نفخ صور یافت
بی رهبر عنایت تو بنده جای خود، / گرچه بسی دوید، ز کوی تو دور یافت
ایوب وار دل ز پی نعمت وصال / بر محنت فراق تو خود را صبور یافت
جز وصف حسن صورت زیبای تو نکرد / معنی چو بر مظنه خاطر ظهور یافت
رویت بسوی کعبه وصلت دلیل شد / آنرا که از شعایر عشقت شعور یافت
موسی مناقب تو در الواح خویش خواند / داود وصف حسن تو اندر زبور یافت
گرچه بسیف میل نکردی ولی ورا / نی میل کم شد و نه ارادت فتور یافت