سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهشت روح شد گلزار رویت / امید عاشقان دیدار رویت
ندانستم که لطف صنع ایزد / بحسن اینجا رساند کار رویت
زمین را ذرها خورشید گردد / اگر بروی فتد انوار رویت
لبانت شکر مصر جمالت / زبانت بلبل گلزار رویت
گل سوری چو خار اندر گلستان / بها ناورد در بازار رویت
بدیدم از درست ماه بیش است / عیار حسن در دینار رویت
مه نو کومدد دارد ز خورشید / نگردد بدر بی تیمار رویت
فروغ شمع مه پشت زمین را / نگیرد جز باستظهار رویت
بجز آیینه ارواح عشاق / نداند هیچ کس مقدار رویت
ترا بیند نظر در هر چه دارد / کسی کو کسب کرد اسرار رویت
ببین چون سیف فرغانی جهانی / چو چشم تو شده بیمار رویت