سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مه و خور بروی تو محتاج / بر سر چرخ خاک پای تو تاج
چه کنم وصف تو که مستغنیست / مه ز گلگونه گل ز اسپیداج
هرکه جویای تو بود همه روز / همه شبهای او بود معراج
پادشاهان که زر همی بخشند / بگدایان کوی تو محتاج
ندهد عاشق تو دل بکسی / بکسی چون دهد خلیفه خراج
عیب نبود تصلف از عاشق / کفر نبود اناالحق از حلاج
عشق را باک نیست از خون ریز / ترک را رحم نیست در تاراج
چاره با عشق نیست جز تسلیم / خوف جانست با ملوک لجاج
دل نیاید بتنگ از غم عشق / کعبه ویران نگردد از حجاج
دل بتو داد سیف فرغانی / از نمد پاره دوخت بر دیباج
سخن اهل ذوق می گوید / بانگ بلبل همی کند دراج