سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مه نکویی زروی او دارد / شب سیاهی زموی او دارد
خود بدین چشم چون توان دیدن / آنچه از حسن روی او دارد
از سر کوی او بکعبه مرو / کعبه خانه بکوی او دارد
گل ببستان جمال ازو گیرد / مشک درنافه بوی او دارد
نه تو تنهاش آرزومندی / هرچه هست آرزوی او دارد
ذره گر در هوا کند حرکت / هوس جست و جوی او دارد
ناله بلبل از پی گل نیست / روز و شب گفت و گوی او دارد
من بجان مایلم بدان عاشق / که دلش میل سوی او دارد
سیف از گریه خاک راتر کرد / آبها سر بجوی او دارد