سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۷۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد / عنقای عشق در دل او آشیان نکرد
در پرده دلش اثری از حیات نیست / آنرا که در درون غم تو کار جان نکرد
آنکس که آفتاب سعادت برو نتافت / با ماه عشقت اختر عقلش قران نکرد
وآن را که طوق مهر تو در گردن اوفتاد / بر فرقش ار چه تیغ زدی سر گران نکرد
وآنکس که دل ز دوستی جان فرو نشست / او پاک نیست، غسل بآب روان نکرد
آنکس که جان بداد بامید سود وصل / با تو درین معامله خود را زیان نکرد
عاشق که سیر گشت ز خود گر چه گرسنه است / کونین لقمه یی شد و او در دهان نکرد
عشق تو مرد را ز بلاها امان نداد / صیاد صید را بسلامت ضمان نکرد
وآنرا که دل زآتش عشق تو روشنست / دست اندر آب تیره این خاکدان نکرد
آنرا که در زمین دل افتاد تخم عشق / چون گاو بار برد و چو گردون فغان نکرد
ای آنکه لاف می زنی از عشق آن نگار / کز کبر و ناز یک نظر اندر جهان نکرد
دست از جهان بدار که اصحاب کهف وار / در غار ره نیافت سگ ار ترک نان نکرد