سیف فرغانی › شمارهٔ ۲۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دردمندان غم عشق دوا می خواهند / بامید آمده اند از توترا می خواهند
روز وصل تو که عیدست ومنش قربانم / هرسحر چون شب قدرش بدعا می خواهند
اندرین مملکت ای دوست توآن سلطانی / که ملوک ازدر تو نان چو گدا می خواهند
بلکه تا برسر کوی تو گدایی کردیم / پادشاهان همه نان از در ما می خواهند
زآن جماعت که زتو طالب حورند وقصور / در شگفتم که زتو جز تو چرا می خواهند
زحمتی دیده همه برطمع راحت نفس / طاعتی کرده وفردوس جزا می خواهند
عمل صالح خود را شب وروز از حضرت / چون متاعی که فروشند بها می خواهند
عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین / که ولایت زکجا تا بکجا می خواهند
عاشقان مرغ و هوا عشق وجهان هست قفس / با قفس انس ندارند هوا می خواهند
تو بدست کرم خویش جدا کن ازمن / طبع ونفسی که مرا از تو جدا می خواهند
عالمی شادی دنیا وگروهی غم عشق / عاقلان نعمت وعشاق بلا می خواهند
سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی / ازخدا خواهد واین قوم خدا می خواهند
در عزیزان ره عشق بخواری منگر / بنگر این قوم کیانند و کرا می خواهند