سیف فرغانی › شمارهٔ ۲۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر / لاله بر خورشید آن مه دارد وگل بر قمر
قوت دل در غم او چون شفا در انگبین / راحت جان در لب او چون حلاوت در شکر
روی معنی دار او از دانه خالش کند / طعمه مرغان روح اندر قفسهای صور
چون شکوفه پایمال هرکس وناکس شوم / گر بسنگ از وی جدا گردم چو میوه از شجر
بر در جانان نشین تا قدر تو افزون شود / کآب در دریا شود در، خاک در معدن گهر
خدمت پیوسته کن تا روی بنماید قبول / حلقه چون دائم زنی ناچار بگشایند در
خاک را تأثیر آب زندگانی آمدی / دوست گر دامن کشان بر خاک ما کردی گذر
شوق او در طبع من چون نامیه است اندر نبات / کو زشاخ خشک بیرون آورد گلهای تر
شعرمن در وصف او جلاب جان پرور شود / گر درآمیزد بهم آب وشکر با یکدگر
من نپرهیزم زروی دوست دیدن بعد ازین / کی کند پرهیز بلبل از گل ونحل از زهر
سیف فرغانی اگر جانان خوهی جان ترک کن / نزد صاحب دل زصد جانست جانان خوبتر