سیف فرغانی › شمارهٔ ۲۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مست عشقت بخود نیاید باز / ور ببری سرش چو شمع بگاز
ای بنیکی ز خوب رویان فرد / وی بخوبی ز نیکوان ممتاز
هرکه در سایه تو باشد نیست / روز او را بآفتاب نیاز
هرکه را عشق تو طهارت داد / در دو عالم نیافت جای نماز
قبله چون روی تست عاشق را / دل بسوی تو به که رو بحجاز
عشق تو در درون ما ازلیست / ما نه اکنون همی کنیم آغاز
هیچ بی درد را نخواهد عشق / هیچ گنجشک را نگیرد باز
عشق بر من ببست راه وصال / شیر بر سگ نمی کند در باز
تا سخن از پی تو می گویم / بلبل از بهر گل کند آواز
عشق سلطان قاهرست و کند / صد چو محمود را غلام ایاز
همچو فرهاد بی نوایی را / عشق با خسروان کند انباز
هرکه از بهر تو نگفت سخن / سخنش در حقیقت است مجاز
دلم از قوس ابروت آن دید / که هدف از کمان تیرانداز
بتو حسن تو ره نمود مرا / بوی مشکست مشک را غماز
نوبت تست سیف فرغانی / بسخن شور در جهان انداز
کآفرین می کنند بر سخنت / شکر از مصر و سعدی از شیراز
سوز اهل نیاز نشناسد / متنعم درون پرده ناز