سیف فرغانی › شمارهٔ ۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خسروا خلق در ضمان تواند / طالب سایه امان تواند
غافل از کار خلق نتوان بود / که بسی خلق در ضمان تواند
ظلمها می رود بر اهل زمان / زین عوانان که در زمان تواند
چون نوایب هلاک خلق شدند / این جماعت که نایبان تواند
هیچ کس را نماند آسایش / تا چنین ناکسان کسان تواند
مایه بستان ازین چنین مردم / کز پی سود خود زیان تواند
برکن آتش چو پیهشان بگداز / زآنکه فربه بآب و نان تواند
با تو در ملک گشته اند شریک / راست گویی برادران تواند
دست ایشان ز ملک کوته کن / ور چو انگشت تو از آن تواند
رومیان همچو گوسپند از گرگ / همه در زحمت از سگان تواند
همچو سگ قصد نان ما دارند / گربگانی که گرد خوان تواند
یا چو سگ پای آدمی گیرند / همچو سگ سر بر آستان تواند
کام خود می کنند شیرین لیک / عاقبت تلخی دهان تواند
مردم از سیر و زر چو صفر تهی / از رقوم قلم زنان تواند
بزبانشان نظر مکن زنهار / که بدل دشمنان جان تواند
دعوی دوستی کنند ولیک / دوستان تو دشمنان تواند
تو برفعت سپاه تو باثر / آسمانی و اختران تواند
در زمین مشتری اثر بایند / اخترانی کز آسمان تواند
نیکویی کن که نیکوان بدعا / از حوادث نگاهبان تواند
در زوایای مملکت پیران / داعی دولت جوان تواند
ناصحان همچو سیف فرغانی / سوی فردوس رهبران تواند
آنکه منبرنشین موعظتند / بسوی خلد نردبان تواند
تا که بر نطع مملکت ای شاه / دو سه استیزه رو رخان تواند
اسب دولت بسر درآید زود / کین سواران پیادگان تواند