سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای فرستاده بداعی استری / دلدلی دیگر بزیبی و فری
به ز شبدیزی بگامی و تگی / کم ز طاوسی ببالی و پری
نام او پیک صبا شاید که هست / گام او از کشوری تا کشوری
هر کجا یک جفته بر دیوار زد / در دم از دیوار بگشاید دری
سنگ زیر دست آهن سم او / هست چون در زیر سنگی ساغری
حمله یی زو و زگوران گله یی / جفته یی زو وز دشمن لشکری
قطع کن نان سپاهی چون ترا / هست در اصطبل ازین سان صفدری
گر بگویم در صفات او سخن / در عروسی می فزایم زیوری
من شتردل را که ترسانم ز گاو / استری باید بخاموشی خری
معنی این قطعه می دانی که چیست / این زمن بستان بمن ده دیگری
بهتری دارم طمع از خدمتت / زآنک در آخر بود زین بهتری