سیف فرغانی › شمارهٔ ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چه خواهد کرد با شاهان ندانم / که با چون من گدایی عشقت این کرد
از اول مهربانی کرد و آنگاه / چو با او مهر ورزیدیم کین کرد
گدایی بر سر کویت نشسته / به رفتن آسمانها را زمین کرد
چو اسبان کرهٔ تند فلک را / سر اندر زیر پای آورد و زین کرد
ز ما هرگز نیاید کار ایشان / چنان مردان توانند این چنین کرد
نه صاحب طبع را عاشق توان ساخت / نه شیطان را توان روح الامین کرد
کسی کز غیر تو دامن بیفشاند / کلید دولت اندر آستین کرد
تویی ختم نکویان و ز لعلت / نکویی خاتم خود را نگین کرد
چو از تو سیف فرغانی سخن راند / همه آفاق پر در ثمین کرد
غمت را طبع او زینسان سخن ساخت / که گل را نحل داند انگبین کرد