شیخ محمود شبستری › تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تبه گردد سراسر مغز بادام / گرش از پوست بیرون آوری خام
ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست / اگر مغزش بر آری بر کنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت / میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز است / چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است
چو عارف با یقین خویش پیوست / رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندر این عالم نپاید / برون رفت و دگر هرگز نیاید
وگر با پوست تابد تابش خور / در این نشات کند یک دور دیگر
درختی گردد او از آب و از خاک / که شاخش بگذرد از جمله افلاک
همان دانه برون آید دگر بار / یکی صد گشته از تقدیر جبار
چو سیر حبه بر خط شجر شد / ز نقطه خط ز خط دوری دگر شد
چو شد در دایره سالک مکمل / رسد هم نقطهٔ آخر به اول
دگر باره شود مانند پرگار / بر آن کاری که اول بود بر کار
تناسخ نبود این کز روی معنی / ظهورات است در عین تجلی
و قد سلوا و قالوا ما النهایة / فقیل هی الرجوع الی البدایة