شیخ محمود شبستری › در تحقیق حقیقت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به کلی دور شو از رسم و عادت / بگو از جان و دل قول شهادت
برو در پیش کُن یک راه جان را / که قدری نیست اقوال زبان را
به اخلاص و یقین کن کار خود راست / که حق از بندگان خود همین خواست
بگویم تا بدانی چیست اخلاص / که قول و فعل تو حق را بود خاص
شهادت را حقوق‌ست و حدود است / چو بشناسی و بگذاری چه سود است
تو پنداری بدین قول رستی / شود فردا حمارت زانکه مستی
مسلمان نیست از تو جز زبانت / منافق این بود کردم بیانت
نفاق ای بی‌خبر چیزی دگر نیست / زبان گویان و دل را زان خبر نیست
مسلمان گشتة اکنون به یک عضو / به کل شو زانکه نافع نیست یک جزو
اگر دل با زبان یکسان کنی تو / هر آنچت گفت حق فرمان کنی تو
مسلمان حقیقت گشته باشی / ز شرک مشرکان بگذشته باشی