شیخ محمود شبستری › در تحقیق نماز| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خشوع مومنان جان نماز است / از آن معنی که با او دوست راز است
اگر از جان و دل با حق به رازی / یقین می‌دان که دایم در نمازی
اگر چه افضل طاعت نماز است / فضیلت بیشتر اندر نیاز است
مصلی را فلاح اندر خشوع‌ست / خشوع دوستان در عین جوع‌ست
ازیرا جوع باشد قوت مردان / شکم چون پر شود می‌دان ز شیطان
ببُر از خلق و با حق گیر پیوند / به کلّی اقتدا کن رکعتی چند
ز اول بفکن این دنیا پس سر / پس آن گاهی بگو الله اکبر
ز خاطر دور کن افعال مَنهی / به قول و فعل گو وجّهت وجهی
چو استادی دوانستی که جای‌ست / به هر سویی که روی آری خدای‌ست
چو میدانی که نیت چیست باری / به نیت کن چو خواهی کرد کاری
قرائت چیست با حق راز گفتن / نیاز خویش با حق باز گفتن
حضور قلب می‌باید در این کار / اگر داری وگرنه رو به دست آر
اگر چه ما نمازی می‌گزاریم / ولی در وی حضور دل نداریم
خداوندا حضوری بخش ما را / اجابت کن به فضلت این دعا را
تو را تا بود تو اندر وجود است / تنت فارق چو شیطان از سجود است
ولی چون بود خود را ترک کردی / برو کن سجده اکنون زانکه مردی
برو نیت نکو کن پس قدم نه / که نیت مومنان را از عمل به
نماز پنج وقتی سهل باشد / توان کردن چون این کس اهل باشد
نماز مومنان این بُد که گفتم / به یک معنی و دیگرها نهفتم
نماز مخلصان برتر از این‌ست / ندانستی‌ش پنداری همین است
نمازی کان به حق دین را ستون‌ست / یقین می‌دان صلوه دائمون‌ست
بسی خفتی کنون برخیز از خواب / جماعت فوت خواهد گشت دریاب
نخست از فاتحه بشناس خود را / بخوان پس قل هو الله احد را
نماز معنوی زان علی بود / که جان او ز نور حق جلی بود
که پیکان برکشیدش مرد از پای / نجنبید از حضور خویش از جای
تو هم گر عابدی بگذار عادت / که این‌ست ای اخی سر عبادت
نمازی کز سر صدق و صفا نیست / اگر در کعبه بگذاری روا نیست
مکن سهو نمازت در ره دین / بخوان یک راه ویل للمصلین
نمازی کان به سهو آری تمامت / جزایش ویل باشد در قیامت
برو جان پد بشنو ز محمود / کز اینش جز نصیحت نیست مقصود
نماز از صدق کن کان‌ست اولی / که تا یابی جزایش قرب مولی