چنین گویند مردی بود قصاب / بخیلی کز بخیلی بود در تاب
زکوه سیم و زر هرگز ندادی / وگر دادی بسی منت نهادی
جگربندی نهاده بود در پیش / خریداریش آمد سخت درویش
سوالش کرد آن درویش در بند / که چند میفروشی این جگربند
بدو گفتا که ای درویش بیمار / زکاتم گشت واجب چار دینار
بخر از من بدین مقدار این را / زکاتم این بود بردار این را
چو درمانده بد آن درویش حیران / بدان مایه زکات از وی خرید آن
گرفت و روی خود سوی هوا کرد / بر آن قصاب بسیاری دعا کرد
ولی زان پس بگفت ار بیع آنست / خداوندا تو میدانی گرانست
زکوتی باشد کانچنان به تزویر / جزای آن چه باشد ویل و زنجیر
زکوتی کانچنان باشد تمامت / چه سنجد آن به میزان قیامت
برد جان پدر تزویر بگذار / مکش همچون خران بیفایده بار
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.