ز خشم و شهوت و از حرص و کینه / تهی کن ای پسر امروز سینه
وگر مه در قیامت این چهارت / برآرند از دل و ار جان دمارت
ز من بشنو رها کن لعب و طیبت / دهان خود بشوی از کفر و غیبت
پس آنگه روزه گیر از هر چه منهیست / اگر دانستهای کالصّومُ لی چیست
به صورت روزه ترک آب و نانست / به ترک دون حق معنیش آنست
چو خواهی داشت روزه چشم درپوش / مکن غیبت وگر گویند منیوش
به کلی از همه بدها حذر کن / چو بینی بد چو باد از وی گذر کن
نخوردن ز آب و نان این روزه عامست / ولیکن نزد خاصان کار خاصست
چو پرهیزی ز نمامی و غیبت / ز سوگند دروغ و میل شهوت
بود این روزهٔ خاصان درگاه / خوشا وقت کسی کو داشت یک ماه
از آن پس روزهٔ خاص الخواص است / بگویم کاندر آن چه اختصاص است
ز دنیا فارغند از راه عزت / ز عقبی نیز هم از عین حیرت
بجز حق هر چشان در خاطر آید / از ایشان در زمان روزه گشاید
چنین دار ار توانی داشت روزه / وگر نه رو برو بخور در چاشت روزه
تو زین هر سه که بشنیدی به گفتار / کدامینت پسند آید نگهدار
بگویم مغز این جمله کدام است / که گر جز همچنان داری حرام است
به حق گیر و به حق دار و به حق خور / که سر روزه اینست ای برادر
کسی را باشد این معنی مسلم / که ترک خود کند والله اعلم
به عیدیمان لباس عافیت ده / که در دنیا و عقبی عافیت به
چو از تحقیق یابی نور تحقیق / بدانی معنی ایام تشویق