شیخ محمود شبستری › در تحقیق بهشت و دوزخ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر تو خوی خوش داری به هر کار / از آن خویت بهشت آید پدیدار
وگر خوی بدت اندر رباید / از آن جز دوزخت خیری نیاید
چو دانستی که خوی خوش بهشت است / همانا خوی بد کفر است و زشت است
بهشت و دوزخ زیر زبان دان / بهشتست سود و دوزخ را زیان دان
بهشت خود به خود می‌ساز اینجا / که چون رفتی نیائی باز اینجا
بیا بشنو حدیث نیکمردان / به دانش خوی بد را نیک گردان
بهشت صورت ار چه دلپذیر است / به نسبت با حقیقت زمهریر است
مشو شاد از بهشت و نعمت او / مترس از دوزخ و از نغمت او
چو صدیقان ز هر دو گرد آزاد / بجز در بندگی حق مشو شاد
تو حق را بندگی چون بندگان کن / چو استحقاق آن داری به جان کن
بلا را همچو مردان شو خریدار / که قوت اولیا را نیست هموار
بهشت اندر مثل چون مطبخی دان / که باشد اندر او مرغان بریان
بهشت پر طعام از بهر عام است / تو عامی میل تو سوی طعام است
به دنیا خوردن و در آخرت هم / چو بی خوردن نخواهی عمر یک دم
بجز خوردن اگر چیزی نخواهی / مرنج از من اگر گویم تباهی
که حیوانی نه انسانی به مقدار / که میلت نیست جز سوی علفزار
اگر طاعت برای آن کنی تو / که یابی مرغ خود بریان کنی تو
بهشت خاص بی ذوق و طعام است / که ذوق جان به حق ما لا کلام است
اگر طاعت تو را بهر نعیم است / نه بهر حق جزای آن جحیم است
هر آنکس را که باشد عقل همراه / نجوید مطبخ الا حضرت شاه
بدان خوبی جمال دوست حاضر / به هر حالی که هستی بر تو ناظر
نشان ابلهی چیزی دگر نیست / که مطبخ جوئی و زانت خبر نیست
به نزد تو اگر خوردن بهشت است / پس این دنیا بهشت است و چه زشتست
تو را با آخرت کاری نباشد / وزان بر جان تو باری نباشد
بهشت و دوزخت خود هست موجود / که بشناسی به معنی گفت محمود
به صورت چون تنت خورد این جهان را / به دست آوری به معنی ذوق جان را