شیخ محمود شبستری › در جزلی عمل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گرت امروز سوی ظلم میل است / بدان کان میل فردا چاه ویل است
چو فردا نیک و بد اندر شمار است / جزای عدل نور و ظلم نار است
شنیدستی که خود بد ز مردم / بود فردا به صورت مار و کژدم
برو ای دوست ترک خوی بد کن / ز من بشنو دوای جان خود کن
خوی نیکو گزین کان دلپذیر است / که فردا شهد و خمر و آب و شیر است
بساز امروز نیکو کار خود را / بسوز ار می‌توانی تخم بد را
چو دانی مزرعه دنیاست انبار / چو دادت مزرعه تخم نکو کار
تو تخم نیک کاری بد نباشد / جزایش جز یکی هفتصد نباشد
اگر خار است اگر خرماست بارت / همان باشد قیامت در کنارت
درین معنی که گفتم نیست نقصان / حقیقت همچنین باشد یقین دان