شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر چه گفتم عیان شود به خدا / پیر ما هم جوان شَود به خدا
در میخانه را گشاد یقین / ساقی عاشقان شود به خدا
هر چه گفتم همه چنان گردید / هر چه گویم همان شود به خدا
از سر ذوق این سخن گفتم / بشنو از من که آن شود به خدا
آینه پیش چشم می آرم / نور آن رو عیان شود به خدا
باز علم بدیع می خوانم / این معانی بیان شود به خدا
گوش کن گفتهٔ خوش سید / این چنین آن چنان شود به خدا