شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۰۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام / پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام
گر نوازد ور کشد فرمان اوست / بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام
بلبل مستم درین گلزار عشق / گاه گریانم گهی در خنده‌ام
غیر نور او نبیند چشم من / تا نظر بر روی او افکنده‌ام
جان و دل کردم نثار حضرتش / از نثار این چنین شرمنده‌ام
مردهٔ دردم از آن دارم حیات / کشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام
سید خود را از آن جستم بسی / عارفانه بندهٔ پاینده‌ام