شاه نعمت‌الله ولی › قطعهٔ شمارهٔ ۱۰۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خطی کو را نه حسن است و نه ترتیب / نه در اعراب او فتح است و نه ضم
همه تفصیل او اجمال تحقیق / همه توحید او تحقیق اعظم
کسی بر‌خواند این خط معما / که در عالم نه خود بیند نه عالم
نه آغارش شود مانع نه انجام / نه ابلیسش حجاب آید نه آدم
نه از کفرش بود اندیشه نه از دین / نه اندیشه ز فردوس و جهنم
برای آفرینش باشدش سیر / نه نامحرم بود با او نه محرم
مبرّا باشد از هر بود و نابود / مجرد باشد از هر کم
چو سید را مسلم نیست این درد / ندانم تا که را باشد مسلم