وحشی › قصیده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باز وقت است که از آمدن باد بهار / بشکفد غنچه و گل خیمه زند در گلزار
آید از مهد زمین طفل نباتی بیرون / دایهٔ ابر دهد پرورش او به کنار
دفتر شکوهٔ گل مرغ چمن بگشاید / که چها می‌کشم از جور گل و خواری خار
لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچه / که نکو نیست ز عاشق گله از خواری یار
نرگس از باد زند چشمک و گوید که بنال / که اثرها بکند عاقبت این نالهٔ زار
جدول آب نگر داغ دل از برگ سمن / غنچهٔ تازه ببین خنده زن از باد بهار
این به رنگیست که عاشق بنماید ساعد / وان به شکلیست که معشوق نماید دیدار
لالهٔ راغ که دارد خفقانش خسته / نرگس باغ که سازد یرقانش بیمار
هیچ یابی که چرا عنبر تر کرده به مشک / هیچ دانی که چرا بر لب جو کرده گذار
تپش قلب ز عنبر کند این یک چاره / زردی چشم ز ماهی کند آن یک تیمار
زاغ انداخت به گلزار چنین آوازه / کاینک از کشور وی خیل خزان گشت سوار
برگ داران شکوفه شده همراه نسیم / می‌نمودند سراسیمه ز هر گوشه فرار
بید لرزان شد و پنداشت پی غارت باغ / سپه برف فرود آمد از این سبز حصار
می‌کند فاخته فریاد که در باغ چرا / دست زور از پی آزار برآورد چنار
نیست بیمش که به یک دم فکند دستش را / صرصر معدلت خسرو عالی مقدار
آنکه از صولت شمشیر جهان آرا برد / ظلمت ظلم ز آیینه دوران به کنار
کان دم از ریزش خود با کف جودش می‌زد / لیک چون دید سحاب کرمش گوهر بار
کرد پهلو تهی از مردم و شد گوشه نشین / تا که از سرزنش خلق نیابد آزار
ای که از بحر سبق برده کفت در بخشش / وی که از ابر گرو برده یدت در ادرار
مخزن پر گهر و دست گهرپاش ترا / که یکی بحر محیط است و یکی ابر بهار
بحر می‌گفتم اگر بحر بدی پر گوهر / ابر می‌خواندم اگر ابر بدی گوهربار
کوس کین با تو در این عرصهٔ پر فتنه که زد / که نگردید علم بر سر او شمع مزار
دایمی بر سر خصم تو علم خواهد بود / لیک آهی که علم می‌کشدش از دل زار
دیدهٔ بخت عدوی تو چنان رفته به خواب / که عجب گر شود از صور قیامت بیدار
گو بیا کان و ببین دست گهر بارش‌را / خیز گو ابر و کف همت او در نظر آر
کان ز بخشش نکند بحث بر از پستی کوه / وین ز ریزش نزند لاف ز بالای بحار
کامرانا نظری کن که ز پا افتادم / دستگیرا شدم از دست چنینم مگذار
در گذر از سر این نکته سرایی وحشی / وندر این مجلس فرخ به دعا دست برآر
تا که از تیز روی نعل مه نو فکند / ابلق چرخ در این مرحلهٔ صاعقه بار
سخت رویی که نه رخ بر سم اسب تو نهد / باد چون نعل به‌هر گوشه هبه چشمش مسمار