عطار › مطلب در تنبیه و ترغیب سالک| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل آخر یک دمی بیدار شو / یک زمان جویای وصل یار شو
ای دل آخر یک دمی بگذر ز جان / تا رسی اندر مقام لامکان
ای دل آخر یک دمی بگذر ز خود / تا رهی از ننگ و نام و نیک و بد
ای دل آخر بگذر از هر دو جهان / تا رسی در عالم عین و عیان
ای دل آخر بگذر از هر نیک و بد / حال در مانی ز عقل بی خرد
ای دل آخر بگذر از کون و مکان / چند بینی خویشتن رادر میان
ای دل آخر بگذر از حرص و هوس / تا نمانی اندر این ره باز پس
ای دل آخر بگذر ازکین و نفاق / تا نمانی در عذاب و در فراق
ای دل آخر بگذر از پندار و کین / تا رسی در قرب رب العالمین
ای دل آخر بگذر از جهل و گمان / تا ز نور عشق یابی صد نشان
ای دل آخر بگذر از سود و زیان / تا ز سودت برتر آید آن جهان
ای دل آخر بگذر از هستی و نیست / همچو برقی می‌رود در ره مایست
ای دل آخر بگذر از بخل و فساد / تا شوی در روز محشر شادشاد
ای دل آخر بگذر از بالا و پست / تا شوی در عشق جانان مست مست
ای دل آخر بگذر از خوف و رجا / تا نباشی در طریق ماجرا
ای دل آخر بگذر از قال و مقال / چند باشی در پی حال و محال
ای دل آخر بگذر از نقش و صور / چند باشی بت پرست ای بی‌خبر
ای دل آخر بگذر از راه گمان / چند باشی انرد این ره بدگمان
ای دل آخر بگذر از عقل فضول / چند باشی در پی رد و قبول
ای دل آخر بگذر از طامات خلق / چند باشی در پی حالات خلق
ای دل آخر بگذر از اسم و عمل / سر به باز و غوطه خور اندر وحل
ای دل آخر بگذر از راه ونشان / همچو مردان خدا شو بی‌نشان
ای دل آخر بگذر از لذاتها / تا بیابی لذتی بی‌منتها
ای دل آخر ترک کن گفتار را / تا بیابی عالم اسرار را
ای دل آخر ترک کن بیدار شو / آنگهی جویای وصل یار شو
ای دل آخر جان خود ایثار کن / پس برافکن پرده و دیدار کن
ای دل آخر خویشتن را کن فنا / تا بیابی در فنا عین بقا
ایدل آخر بگذر ای غیر خدا / احولی باشی چو بینی غیر را
غیر حق اندر جهان نبود پسر / بازشو اسرار بین صاحب نظر
غیر حق اندر دو عالم خود مبین / شک بسوزان و گذر کن در یقین
غیر حق اندر دو عالم نیست کس / در ره توحید این ارشاد بس
گر تو غیر حق ببینی در جهان / منکری باشی بسان کافران
گر تو غیر حق ببینی ای فقیر / هر زمان از جان بر آری صدنفیر
گر تو غیر حق ببینی ای فتا / در میان غیر گردی تو فنا
گر تو غیر حق ببینی ای جوان / میخ بر فرق تو باشد جاودان
گر تو غیر حق ببینی ای پسر / در قیامت حشر گردی کور و کر
گر تو غیر حق بینی در جهان / بازمانی از جمال جاودان