آیت الله یعقوب جعفری › مست و خرابم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چه زود از دست شد عهد شبابم
زكف رفت آن طلاى خوب و نابم
كسى، دیگر نمى‏پرسد ز حالم
اگر پرسم نمى‏گوید جوابم
عزیزان جمله با من قهر كردند
نمى‏آیند حتى كه به‏خوابم
كنون بد عهدى ایام را بین
چگونه مى‏دهد رنج و عذابم
بتا منگر به این موى سفیدم
نگاهى كن به این چشم پرآبم
اگر سُكر جوانى رفته از دست
ولى از جام تو مست شرابم
هواى تو به قلبم جا گرفته
هنوز از عشق تو در پیچ و تابم
نوشتم‌گر چه چندین جزوه اما
تویى آن نسخه اصل كتابم
بیا و همتى بهر خدا كن
پذیرا شو مرا عالى جنابم
نقاب از چهر خود برگیر یكدم
كه تا من نیز بردارم نقابم
مرا آن سان كه هستم تا ببینى
تو را آن سان كه مى‏خواهم بیابم
چو خورشیدى كه بر گلها بتابد
به گلزار وجود تو بتابم
نگیرم گوش پند جعفرى را
چرا كه از غمت مست و خرابم
16/12/1374 قم