آیت الله یعقوب جعفری › چرخ گردون| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آخر اى چرخ تو ما را كشتى
خوب و بد را همه یكجا كشتى
هرچه در باغ جوانى رویید
یا به دیوار زدى یا كشتى
باغ عشقم همه غارت كردى
آن گل ناز و فریبا كشتى
مهلتم هیچ ندادى كه روم
پى گلگشت و تماشا كشتى
سر بریدى همه آمالم
هر چه دل داشت تمنا كشتى
عاقبت این دل محزون مرا
زیر این گنبد مینا كشتى
عشق و امید و جوانى همه رفت
پیله كردى همه را تا كشتى
مرغكى را كه پر و بال نداشت
كشتى و لیك چه زیبا كشتى
تو نبودى مگر اى چرخ زبون
شمع را در شب یلدا كشتى
شب چراغى كه همى زد سوسو
تو ستمگر چه غم‏افزا كشتى
اینك این ظلمت و این غربت تلخ
اینك این دل كه تو آن را كشتى
این دل عاشق و سودا زده را
یافتى بیكس و تنها كشتى
خواستم ناله و فریاد كنم
ناله را در دل شیدا كشتى
جعفرى را به طنابى بستى
آنقدر چوب زدى تا كشتى
16/7/1371 قم