آیت الله یعقوب جعفری › غربت تلخ بقیع| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اى روشناى دیده‏ام از روشناى تو
اى باصفا سراى دلم از صفاى تو
مى‏بینم این فضاى غم افزایت اى بقیع
مى‏میرم از غم تو و از ماجراى تو
این زخم كهنه را كه ببند به روزگار
این راه بسته را كه گشاید براى تو
این بغض در گلو به چه سان منفجر شود
این درد را چگونه كشم پا به پاى تو
خون مى‏چكد ز دشنه دست حرامیان
از ضربتى كه زد به دل آشناى تو
فریاد اگر نگیرم از او انتقام را
اى جان عاشقان تو بادا فداى تو
22/2/1373 مدینه منوره