پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری / پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب / که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست / روان فدا کنمی پیش آبگینه گری
پریست ، گرنه پری چاکرویست بحسن / فری کسی که پری چاکرویست ، فری
پری ندارد رخساره از گل سوری / پری ندارد زلف از بنفشۀ طبری
پری ندارد رنگ گل شکفتۀ سرخ / پری ندارد بالای سرو غاتفری
پری که دید بنورمه چهارده شب ؟ / پری که دید بزیب ستارۀ سحری ؟
پری که دید گرازنده تر ز آهوی نر ؟ / پری که دید خرامنده تر ز کبک دری ؟
اگر بشوشتری در ، پری ندیده کسی / پس او پری نبود در قبای شوشتری
ایا بت خزری قد کشمری بالا / تویی که فتنۀ کشمیر و قبلۀ خزری
نگار چینی ، تا با قبا و با کلهی / بهار گنگی ، تا با کمان و با کمری
من از بلای تو اندر وفای تو سمرم / تو چون بلای من اندر وفای من سمری
اگر چه خواری تو داغ جانم و جگرست / مرا ز روی عزیزی چو جان و چون جگری
دل از هوات نبرم ، اگر چه رنج دلی / سر از وفات نپیچم ، اگر چه دردسری
ز بیم هجر تو بگذارم اربتو نگرم / ز باد وصل تو برپرم ار یمن نگری
چو اشک درد نمایی ، چو مهر دلسوزی / چو بخت دوست فروشی ، چو چرخ کینه وری
در آزمودن تو گرچه روزگارم رفت / چو روزگار بهر آزمودنی بتری
مرا ز خوی تو هم روزگار ناز خرد / ز خوی خویش تو بر روزگار خویش گری
ز بد خوبی ، نگارا ، فرید ایامی / چنانکه بار خدای من از نکوسیری
کسی که طبع من اندر مدیح او دارد / بقیمت در دریا هزار در دری
سدید دین ، شرف دولت ، آفتاب کرم / ابوالحسن علی بن محمد بن سری
خدایگانی ، آزاده ای ، که درگه جود / خزینه ایست ازو یک عطای ما حضری
چو روزگار مه و سال امر او جاریست / چو آفتاب شب و روز نام او سفری
ایا بزرگ عمیدی ، کجا ز پایۀ قدر / بهر چه و هم بدو ره برد ، تو زو زبری
بقای کام و مرادی ، روان فخر و فری / فنای آز و نیازی ، هلاک سیم و زری
ستاره ای و جهان ، آسمان ، و گرنه چرا / ستاره فرو جهان عمر و آسمان اثری ؟
تو در روان موالی حیات را مددی / تو در فنای معادی هلاک را حشری
جهان مجد و سنایی و بحر در موجی / سپهر سعد مداری و ابر زر مطری
خبر دهند ز حاتم بجود نا ممکن / تو در معاینه برهان نمای آن خبری
اگر فلک چو تو آرد تو نادر فلکی / وگر بشر چو تو باشد خلاصۀ بشری
ظفر ز قصد تو بر کارها برآسودست / بهر چه قصد تو باشد تو نایب ظفری
خرد بهر چه درآید مساعد خردی / هنر بهرچه در آید مؤثر هنری
هزار فکرت اگر بر دل سخا برود / چو بنگری ، تو ز افعال ، عین آن فکری
ز رأی عالی روشن روانی و خردی / ز امر جاری قاطع قضایی و قدری
کفایتست و سعادت مزاج ترکیبت / کفایت فلکی ، با سعادت قمری
خصایل تو یکایک فزایش خطرست / چو ساز رزم کنی باز ، راد کم خطری
گیا مثال ز جود تو کیمیا روید / ز شوره ناک زمینی کجا برو گذری
ز آخشیج هر آن صورتی که خواهد بود / اگر بجود بود فخر ، فخر آن صوری
وگر عدوی تو شیرست و هرگز این نبود / تو پیش دیدۀ او شعله های پر شرری
هوای تو زدلم لحظه ای سفر نکند / گر از هری سفری گردم ، ار بوم حفری
چنانکه مدح تو اندر دلم بلند اثرست / تو در بزرگ مهمات من بلند اثری
خدایگانا ، گر باغ زرد شد ، بستان / ز دست سبزنگاری شراب معصفری
و گرز باغ نهان شد بمهرگان گل سرخ / سرای باغ کن از گل رخان کاشغری
میی ستان ، که خرد هر زمان بدو گوید / که : پیش دیدۀ شادی فروغ را گهری
همیشه تا نبود دور آسمان خاکی / همیشه تا نبود کرۀ گران شمری
عدو کشی و بقا یابی و بکام زیی / طرب کنی و سخاورزی و قدح شمری