ازرقی هروی › شمارهٔ ۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا از برم آن یار پسندیده برفت / خونم ز دو چشم و خوابم از دیده برفت
ای دیده ، بریز خون دل ، کان دیده / بگذاشت مرا در غم و نادیده برفت