ملک‌الشعرای بهار › چهارپاره| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیایید ای کبوترهای دلخواه! / بدن کافورگون، پاها چو شنگرف
بپرید از فراز بام و ناگاه / به گرد من فرود آیید چون برف
سحرگاهان که این مرغ طلایی / فشاند پر ز روی برج خاور
ببینمتان به قصد خودنمایی / کشیده سر ز پشت شیشهٔ در
فرو خوانده سرود بی‌گناهی / کشیده عاشقانه بر زمین دم
به گوشم با نسیم صبحگاهی / نوید عشق آید زآن ترنم
سحرگه سر کنید آرام آرام / نواهای لطیف آسمانی
سوی عشاق بفرستید پیغام / دمادم با زبان بی‌زبانی
مهیا، ای عروسان نوآیین! / که بگشایم در آن آشیان من
خروش بالهاتان اندر آن حین / رود از خانه سوی کوی و برزن
نیاید از شما در هیچ حالی / وگر مانید بس بی‌آب و دانه
نه فریادی و نه قیلی و قالی / بجز دلکش سرود عاشقانه
فرود آیید ای یاران! از آن بام / کف اندر کف‌زنان و رقص رقصان
نشینید از بر این سطح آرام / که اینجا نیست جز من هیچ انسان
بیایید ای رفیقان وفادار! / من اینجا بهرتان افشانم ارزن
که دیدار شما بهر من زار / به است از دیدن مردان برزن