ملک‌الشعرای بهار › که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ است| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تن زنده والا به ورزندگی است / که ورزندگی مایهٔ زندگی است
به ورزش گرای وسرافراز باش / که فرجام سستی سرافکندگی است
به سختی دهد مرد آزاده تن / که پایان تن‌پروری بندگی است
دلی بایدت روشن و تن‌درست / اگر جانت جویای فرخندگی است
کسی کاو توانا شد و تندرست / خرد را به مغزش فرو زندگی است
هنر جوی تا کام‌یابی و ناز / که جویندگی راه یابندگی است
ز ورزش میاسای و کوشنده باش / که بنیاد گیتی به کوشندگی است
درخشیدن این بلند آفتاب / ز بسیار کوشی و گردندگی است
نیاکانت را ورزش آن مایه داد / که شهنامه زایشان به تابندگی است
تو نیز از نیاکان بیاموزکار / اگر در سرت شور سرزندگی است