ترک ملک عجم ببایدکرد / رای ملک عدم بباید کرد
یا به نخجیرگاه جهل عجم / کار شیر اجم ببایدکرد
به وفا و وفاق و فضل و هنر / خلق را همقسم بباید کرد
وین نظامات زشت ناخوش را / به خوشی منتظم ببایدکرد
خامهای چون سنان بباید ساخت / نامهای چون صنم بباید کرد
کار عرض قلم بباید دید / کار در هر قدم بباید کرد
آیهٔ والقلم بباید خواند / مر قلم را علم ببایدکرد
قلمی کو ببرد عرض هنر / آن قلم را قلم بباید کرد
به مقالات احترامآمیز / نامه را محترم ببایدکرد
زانتقادات احتشامانگیز / خامه را محتشم بباید کرد
بهر بسط فضایل و حسنات / فکر خیل و حشم بباید کرد
بخردان را درم بباید داد / ناکسان را دژم بباید کرد
چون سپردند بخردان را کار / ترک لا و نعم بباید کرد
خیر اصحاب خیر بایدگفت / ذم ارباب ذم بباید کرد
تا عذاب ستمگری بچشد / به ستمگر ستم بباید کرد
دست دزدان حکمفرما را / قطع از هر رقم بباید کرد
سر رندان اجتماعی را / خرد بی کیف و کم بباید کرد
وین دنی دایگان ملت را / رهسپار عدم بباید کرد
از لئامت نظر بباید دوخت / ترک اسراف هم بباید کرد
زین فضولی تجملات، چنانک / بره از گرک، رم بباید کرد
ساده گویی و ساده پوشی را / با نظافت به هم بباید کرد
کار و سرمایه و فضیلت را / پیشتاز همم بباید کرد
کیسه ی خلق را ز علم و عمل / پر ز زرّ و درم بباید کرد
مملکت را ز فکرهای صواب / چون بهشت ارم بباید کرد
چون شد آسوده دل ز فکر شرف / فکر شأن و شکم بباید کرد
بی سر و بن گزافه گویی را / پایمال حکم بباید کرد
با خیال درست و گفته راست / پشت بدخواه خم بباید کرد
فال خوش متصل بباید زد / فکر خوش دم بدم بباید کرد
سخنان بهار را با زر / به صحایف رقم بباید کرد