قطعهای قلم پرتو بیضایی بود / پرتو معنی و لفظش ید بیضایی بود
حب و بغض از پدران ارث به فرزند رسد / مهر پرتو به من اجدادی و آبایی بود
همچنین بود ز میراث نیاکان بیشک / آن محبت که ز من در دل بیضایی بود
راست گویی که میان پدران من و او / متصل سلسلهٔ انس و شناسایی بود
دوستی بیسبب آن روز عجب بود بلی / دور دوران تبهکاری و خودرایی بود
ویژه بین دو سخنگوی که از روز نخست / کار همچشمی این قوم تماشایی بود
با چنین حال، رهی را پدرت دوست گرفت / که دلش پاک ز لوث منی و مایی بود
من هم او را ز گروه شعرا بگزیدم / که چون من نیز وی از مردم دریایی بود
بود او نیز چو من در وطن خویش غریب / با غریبانش از آن شفقت و مولایی بود
بود او معتقد دلشدگان شیدا / که خداوند دلی واله و شیدایی بود
گر به کنج قفس افتاد عجب نیست که او / عندلیبآسا محکوم خوشآوایی بود
بود مسعود زمان آن که به شومی ادب / که(مرنجی) و گهی(سوبی) و گه (نایی) بود
پرتوا رحمت حق بر پدری کز پس او / چون تو فرزند خلف در شرف افزایی بود
گفتی از نسب کاشان چهزنی تن که پدرت / بود ازبن شهر که مشهور به گویایی بود
راست گفتی و من از راست نرنجم لیکن / چه توان کرد که در طوسم پیدایی بود
طوس و کاشان به قیاس نسب دودهٔ ما / نسب صورت با جسم هیولایی بود
مولدم طوس ولیکن گهر از کاشان است / نغمه آمد ز نی اما هنر از نایی بود
جد من هست صبور آن که به کاشان او را / با عم خوبش صبا دعوی همتایی بود
میرسد از پس سی پشت به آل برمک / وین نسب آن روز اسباب خودآرایی بود
نایبالسلطنه را بود دبیر مخصوص / زان که شیرین خط او شهره به زیبایی بود
با چنین حال شد اندر صف پیکار و جهاد / که وطن دستخوش دشمن یغمایی بود
در صف رزم شد از غیرت اسلام شهید / زانکه با طبع غیور و سر سودایی بود
سومین جد من از کاشان بشتافت به فین / زانکه بیبهره از آلایش دنیایی بود
دومین جد من آمد به خراسان از کاش / کاندر این مرحلهاش بویهٔ عقبایی بود
کار دنیاش به سامان شد از آن روی که او / صاحب کارگه مخمل و دارایی بود
پسرانش همه صنعتگر و فرزند کهین / کاظمش نام و به دل طالب دانایی بود
به تقاضای نسب گشت صبوربش لقب / طوطیئی گشت که شهره به شکرخایی بود
شیوهٔ شاعریش کرد (خجسته) تلقین / آنکهشعرن بهجهال شهره بهشیوایی بود
شد رئیسالشعرا پس ملکی یافت به شعر / وز شهش را تبه هم ز اول برنایی بود
باد آباد مهین خطهٔ کاشان که مدام / مهد هوش و خرد و صنعت و بینایی بود
هرکه برخاست بهر پیشه ز شهر کاشان / در فن خویشتنش فرط توانایی بود
معنی کاش جمیلست و ظریفست و ازو است / لغت کشی، کش معنی رعنایی بود
کش و کشمیر و دگر کاشمر و کاشغر است / جایهایی که عبادتگه بودایی بود
لفظ کاشانه وکاشان به لغتهای قدیم / معبد و جایگه جشن و دل آسایی بود
آجر وکاسهٔ رنگین راکاشی خواندند / وین هم از نقش خوش و لون تماشایی بود
لغت کاسه وکاسست هم ازکاشه وکاش / زانکه پرنقش گل و بوتهٔ مینایی بود
در تمنای خوشی نیز بگویند: ای کاش / در فراق توام آرام و شکیبایی بود
صنعت کاشی از اینجا به دگر جای رسید / کاین هنر وبژه این شهر به تنهایی بود
فرش زبباش کنون شهرهٔ دهر است چنانک / زری و مخمل او شاهد هرجایی بود
وز ولای علیش فخر فزونست بلی / مردم کاشان پیوسته توّلایی بود
صورت و صوت نکو را هم از ایام قدیم / با نبیالقاسان همدوشی و دربائی بود
مردمش را ز هوای خوش و انفاس لطیف / صوت داودی و الحان نکیسایی بود
گوییاین نغمهٔ خوش باعث تعدیل وی است / ورنه آن لهجهٔ بد، مایهٔ رسوایی بود
یا خود این لهجهٔ ناخوش سپر چشم بد است / پیش شهری که پر از خوبی و زببایی بود
صد هنر دارد و یک عیب، من این زان گفتم / تا نگویند که قصدم هنرآرایی بود
گفت این چامهٔ جانبخش به نوروز بهار / گرچه افسرده دل از عزلت و تنهایی بود