ملک‌الشعرای بهار › به چه کارید؟| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای معشر خودخواه منافق به چه کارید؟ / جزکشتن یاران موافق به چه کارید؟
ای جز ز عناد و حسد و تهمت و آزار / بگسسته دل از جمله علایق به چه کارید؟
ای راست به مانند غراب و بچه خویش / بر فکر بد خود شده عاشق‌، به چه کارید؟
ای بر سر هر ره که رود جانب مقصود / گرد آمده و ساخته عایق به چه کارید؟
ای خنجری از تهمت و دشنام کشیده / یکسر زده بر قلب خلایق‌، به چه کارید؟
ای در طلب کیفر سارق به تکاپوی / وانگه‌شده هم کیسهٔ سارق‌، به چه کارید؟
ای از پی ویرانی یک قوم موافق / پر داده به اقوام منافق‌، به چه کارید؟
ای در چمن ملی و در باغ سیاسی / خودروی و سیه‌دل چو شقایق‌، به چه کارید؟
ای دامن خود کرده پر از خاک و فشانده / بر فرق خود و چشم حقایق‌، به چه کارید؟
ایران به دم کام نهنگست‌، خدا را / ای خصم وطن را شده سائق‌، به چه کارید؟
بیچاره وطن در دم نزعست‌، دریغا! / ای مرگ وطن را شده شایق‌، به چه کارید؟