ملک‌الشعرای بهار › تجدید مطلع (در توصیف مازندران)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوشست اکنون اگر جویی به آبسکون گذار اندر / سوی مازندران تی و برگیری قرار اندر
گهی بر ساحل دریا بخوید و مرغزار اندر / گهی بر طرف بابل رود با بوس و کنار اندر
گهی غلطیده درگردونه‌های برق‌سار اندر / گهی بنشسته بر تازی کمیت راهوار اندر
خوشا مازندران ویژه پاییز و بهار اندر / به خاصه طرف آبسکون بدان دریاکنار اندر
زمینش سال‌ و مه سبز و گل اندر وی به‌ بار اندر / همیشه بلبلانش مست در لیل و نهار اندر
دمد انجیر بن‌ها بر چنار و بر منار اندر / درختی بر درختی روید و آید به بار اندر
تذرو جفت گم کرده خروشان بر چنار اندر / کشیده هر طرف گردن پی دیدار یار اندر
«‌هراز» بانگ زن پوید بدان خرم دیار اندر / به کردار طراز سیم بر نیلی شعار اندر
خروشش گوش کر سازد به ‌بانگ رعد سار اندر / بغلطاند تن پیل ژیان را بر گدار اندر