ملک‌الشعرای بهار › تغزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بوستان بشکفت و بلبل برکشید از دل صفیر / همچو چشم من گهرپالای شد ابر مطیر
بر نشاط روی گل وقت سپیده‌دم به باغ / فاخته آوای بم زد عندلیب آوای زیر
بوستان بشکفت چون رامشگه پروبز شاه / سروبن برخاست چون بگشوده چتر اردشیر
ابر تیرافکن گشود از قطرهٔ باران خدنگ / باد جوشن گرکشید از سیم‌، جوشن بر غدیر
نرگس از نابخردی بنهاد در سیماب زر / لاله از افسونگری بنهفت در شنگرف قیر
روز باران از فروغ مهرگردد آشکار / آن کمان هفت‌رنگ از دامن چرخ اثیر
چون‌ حریری چند رنگین ‌بر تن ‌چینی عروس / باز جسته یک ز دیگر دامن رنگین حریر
نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیست / خرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر
از میان ابر هر ساعت درخشی برجهد / وز هراس خود برآرد رعد، افغان و نفیر
همچو خصم شه که برتابد رخ و افغان کند / آن زمان کز شست خسرو برجهد پرنده تیر