ملک‌الشعرای بهار › خیانت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن را که نگون است رایتش / من هیچ نخواهم حمایتش
و آن دیو که این کار خواسته است / دیوانه بخوانند، ملتش
این کشور تحت‌الحمایه نیست / هم نیز برنجد زصحبتش
ملکی که ز جیحون و هیرمند / تا دجله برآید مساحتش
از کس بنخواهد حمایتی / وین گفته نگنجد به غیرتش
آن کس که به‌ ما داده یادداشت / وان صاحب او، چیست نیتش
بی‌جنگ بخواهد جهان گرفت؟ / صعبا و غریبا حکایتش
امروز که هر ملت نژند / در سایهٔ تیغ است حرکتش
بی‌قیمت خون‌بندگی خطاست / وین بنده گرانست قیمتش
گویند سپهدار داده خط / لعنت به خطوط پر مخافش
گر داده خطی این‌چنین خطاست / کاین ملک بری بوده ذمتش
بی‌رأی شه و رأی مجلسین / ملت نشناسد به صحتش
لعنت به وزیری چنین که هست / بر خیر بداندیش‌، همتش
با آن که فزون دارد احترام / با آن که فزونست ثروتش
قوم و وطن خود کند ذلیل / وانگاه بخندد به ذلتش
بخشد وطن خود به رایگان / وانگاه گریزد ز خشیتش
زودا و قریباکه در رسد / خائن به سزای خیانتش