ملک‌الشعرای بهار › ای ملک| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک / کشور جمشید و افریدون خرابست ای ملک
جنبشی با خاطر بیدار، کاندر ملک ما / مسکنت بیدار و آسایش به خوابست ای ملک
قبضهٔ شمشیر شاهان عجم‌، در دست تست / تاکی این تیغ مبارک در قرابست ای ملک
تا جوانی هست از شاهنشهی دریاب کام / زانکه شاهی و جوانی دیریابست ای ملک
آتشی در پنبه پنهانست‌، این دانیم ما / خاطر ما زین سبب در التهابست ای ملک
حاسدان ملک را در آستانت راههاست / شه‌ پرستان را از آن درگه جوابست ای ملک
ما به جز بیداری شه‌مان نباشد آرزو / دل گر از این آرزو جوشد، مصابست ای ملک
شه ز حضرت رادمردان را به معنی دورکرد / وانکه باید دور بودن در جنابست ای ملک
شاه راگفتند تا بندد زبان دوستان / دشمنان را این نخستین فتح بابست ای ملک
دشمن خسرو به خسرو داده پندی ناگوار / کش دورویه‌، سود افزون از حسابست ای ملک
نیک باید دید تا سررشته نگریزد ز دست / پادشاهی رشته‌ای پرپیچ و تابست ای ملک
ما و حکم شاه و قلبی سربسر بر مهر شاه / سر نپیچدکس گرت رای عتابست ای ملک