ملک‌الشعرای بهار › رزم‌نامه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می فروهل زکف‌ای ترک و به یک‌سو نه چنگ / جامهٔ جنگ فروپوش که شد نوبت جنگ
باده را روز بیفسرد بهل باده ز دست / چنگ را نوبت بگذشت بنه‌ چنگ ز چنگ
رخ برافروز و رخ خصم بیندای به قیر / قد برافراز و قدخصم دوتا ساز چو چنگ
از بر دوش‌، تفنگ‌افکن و آسوده گذار / لختی آن دو سر زلف سیه غالیه رنگ
نه که آن روی سیه گردد ازگرد مصاف / نه که آن زلف سیه گردد از دود تفنگ
زلف تو مشک است ازگرد نفرساید مشک / روی تو ماه است از دود نگیرد مه زنگ
همره تعبیه بشتاب سوی دشت نبرد / چون به‌دشت اندر آهو و به کوه اندررنگ
آهویی چون تو ندیدستم کاندر پیکار / بدرد پهلوی شیر و بکند چشم پلنگ
جز تو هرگز که شنید آهو با درع و کمان / جزتو هرگزکه شنید آهو با تیر خدنگ
آهویی لیکن پروردهٔ آن‌دشت که هست / آهوانش را امروز به شیران آهنگ
خطهٔ ایران منزلگه شیران که خداش / نام پیروزی بنگاشته برهر سر سنگ
کشوری جای مه آبادی و شاهان مدی / مهترانی چو کیا مرز و چو آذر هوشنگ
آنکه جمشیدش برکرد زکیوان دیهیم / وانکه کاوسش بنهاد به گردون اورنگ
شاه کیخسرو او برد حشم تا در مصر / شاه گشتاسب اوراند سپه تا درکنگ
شاه دارای کبیرش ز خط وادی نیل / تا خط وادی آموبه درآورد به چنگ
تیردادش زد بر دیدهٔ یونانی تیر / اردشیرش زد بر تارک رومانی سنگ
بست شاپورش دست ملک روم به یشت / کرد بهرامش بر پای مهان پالاهنگ
چندگه کیش زراتشتش آراست بروی / زآن سپس دولت اسلامش نو کرد به رنگ
ملک منصوری او از در ری تا در چین / ملک‌محمودی اواز در چین تالب گنگ
لشکر دولت سلجوقش بسپرد به کام / از خط باغ ارم تا چمن پور پشنگ
داشت فرهنگ هزاران ز ملک اسمعیل / هم ز عباس شهش بود هزاران فرهنگ
به گه دولت تهماسب شهش روز و شبان / به یکی جای غنودند بهم گور و پلنگ
گرچه بد دولت ایران به گه نادرشاه / همه تیغ و همه تیر و همه رزم و همه جنگ
لیک ازآن رزم بد ایران را آسایش و بزم / هم از آن جنگ بُد ایران را آرایش و هنگ
هرکجا یک ره یکران ملک پای نهاد / از سرفخر برافراشت سر از هفت اورنگ
دشمنش خیر ندیده است جز از دست اجل / خصم او کام نبرده است جز از کام نهنگ
هست ایران چوگران سنگ‌و حوادث چون سیل / طی شود سیل خروشان وبجا ماند سنگ
بینم آن روز که از فر بزرگان گردد / ساحت ایران آراسته همچون ارژنگ
کارگاهی ز پی کاوش در هر معدن / ایستگاهی ز ره آهن در هر فرسنگ
مردمانی همه با صنعت و با فخر و غرور / که ز بیکارگی و تن‌زنی آیدشان ننگ
بن هر چاه فرو برده به پشت ماهی / سر هر قصر برآورده به اوج خرچنگ
رستنی رسته به هر مزرعه دشت اندر دشت / بارها بسته بهر دهکده تنگ اندر تنگ
نکته‌ها کرده ز بر مرد و زن از گفت بهار / عوض گفتهٔ تازی و روایات فرنگ
تا جهان است بود دولت مشروطه به پای / جیش ما غالب و شاهنشه ما با فرهنگ