ملک‌الشعرای بهار › تشبیب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بر گل سوری زده از مشک سیه خال / وز عود خط آراسته بر چینی تمثال
لعبت نبود چون تو دل‌آشوب و دل‌آوبز / آهو نبود چون تو سیه‌چشم و سیه‌خال
ای دست نکویی به بناگوش تو زان زلف / بنگاشته بی خامه بسی جیم و بسی دال
از جیم تو صد تاب و شکن بر قد عشاق / وز دال تو صد بند و گره در دل ابدال
می ده که هلال مه شوال برآمد / ای بی‌ تو قد من چو هلال مه شوال
احوال من از بوسه کن ای ترک دگرگون / زان پیشگه از باده دگرگون کنم احوال
در مسجد و محراب همی رفتم زین پیش / واکنون نروم جز به در مطرب و قوال
رفت آنکه شب و روز به هر برزن و هر کوی / زاهد رود از پیش و گروهیش به دنبال
می ده که مرا حال نمانده است کزین بیش / زاعمال شبانروز دگرگونه کنم حال
چون آتش سیال یکی باده بنه پیش / ای روی تو افروخته‌تر زآتش سیال
بردند به چین اندر تمثال تو بت روی / زآنروی پرستند به چین اندر تمثال
فالم همه نیکو بود از دیدن روبت / از دیدن روی تو نکوتر نبود فال