ملک‌الشعرای بهار › پایتخت گل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در پایتخت ما بگشادند بخت گِل / شد پایتخت ما به صفت پای تخت گل
خوشگلتر از شوارع ری نیست کاندروست / صدگونه شکل هندسی از لخت لخت گل
هر گه ستور گام نهد از پی عبور / بر گرد گام‌هاش بروید درخت گل
گر تختی از بلور نهی برکنار راه / در نیم لحظه‌اش نشناسی ز تخت گل
گر بخت گل گره خورد از سعی نیم‌شب / عمال نیمروز گشایند بخت گل
یک رخت پاک باز نماند به شهر ری / گر آفتاب و باد نه‌بندند رخت گل
گر قصه موجز آمد عیبم مکن ازآنک / سخت است رد شدن ز قوافی سخت گل