ملک‌الشعرای بهار › تنازع بقا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زندگی جنگست جانا بهرجنگ آماده شو / نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو
در ره ناموس ملک وملت وخویش و تبار / با نشاط شیر و با عزم پلنگ آماده شو
بهرکام دوستان و بهر طبع دشمنان / در مقام خویش‌، چون شهد و شرنگ آماده شو
همچو شیر سخت دندان یا عقاب تیز چنگ / تا مراد خویش را آری به چنگ‌، آماده شو
تارود صیت‌خوشت هرسو، چوسروآزاده باش / تا رسد آوازه‌ات هرجا، چو چنگ آماده شو
علم یکتا گوهر است وکاهلی کام نهنگ / تا برای این گوهر ازکام نهنگ آماده شو
حاصل فرهنگ جز مهر و محبت هیچ نیست / تا از این فرهنگ یابی فر و هنگ آماد شو
خشم و شهوت پالهنگ گردن آزادگیست / تا زگردن بفکنی این پالهنگ آماده شو
پاکدامن باش و ایمن‌، ورنه با سرکوب دهر / چون قمیص شوخگن بهر گدنگ آماده شو
چون جوانمردان بهٔک‌رنگی مثل شو درجهان / ورنه بهر دیدن صد ریو و رنگ آماده شو
گر به گیتی علم و دانش را نجستی رنگ رنگ / تیره بختی را به گیتی رنگ رنگ آماده شو
ای پسرکسب هنرکن تا که نام‌آور شوی / ور بماندی از هنرها بهر ننگ آماده شو
خیز و با ورزش برآر این کسوت زرد از بدن / ورنه چون شلتوک مسکین بهر دنگ آماده‌شو
گرنکردی بازوی خودرا به‌ورزش همچو سنگ / ای بلورین ساق و ساعد، بهر سنگ آماده شو
ورتن ورزنده‌ات را ورزش جان یار نیست / چون ستوران از پی افسار و تنگ آماده شو
کر تنت بی کار و جان بی‌ورز و دل بی‌عشق ماند / همچومسکینان به‌فقر و چرس وبنگ آماده‌شو
رستی ار با رهروان رفتی وگرماندی به جای / سنگلاخ عمر را با پای لنگ آماده شو
با ریاضت می‌توان ز آیینهٔ جان برد زنگ / تا رود یکسر از این آئینه زنگ آماده شو
نیست ممکن یاس کشور بی کتاب و بی‌تفنگ / بهر کشور با کتاب و با تفنگ آماده شو
دهر در هرکارکردی می‌زند زنگ خطر / پیش از آن کآید به گوشت بانک‌ زنگ آماده‌ شو
تا رسی از راستکاری با سر مقصود خویش / زیر این چرخ مقوس چون خدنگ آماده شو
ساز چوگانی ز رسم مشرق و علم فرنگ / پس برای بردن گوی از فرنگ آماده شو
این بنا آماده شد بهر تو با این ارج و سنگ / هم تو بهر این بنا با ارج و سنگ آماده شو
اینک این میدان ورزش‌، عرصهٔ علم و هنر / شیر مردا با غریو و با غرنگ آماده شو
سال تاریخ بنا را زد رقم کلک بهار / زندگی جنگست جانا بهر جنگ آماده شو