ملک‌الشعرای بهار › تهرانی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانی / ز بغدادی وکوفی نسخهٔ ثانی است تهرانی
به هنگام حوادث گر بنای امتحان آید / چو پیش لشگر افغان‌، صفاها نیست تهرانی
گر ایرانی بود باری خراسانی و تبریزی / کجا هرگز توان گفتن که ایرانیست تهرانی
چومی‌بندد خراسانی به‌پرخاش مغولان‌صف / غنوده اندر آن سرداب پنهانیست تهرانی
چو آذربایجانی می‌زند با روسیان پنجه / پی یغمای رشتی و خراسانی است تهرانی
چو شیرازی کند با لشکر شیبانیان کوشش / اسیر بند غفلت‌های شیطانی است تهرانی
فنای الفت و عهد و فنای صدق و غمخواری / درست آمد که اندر دوستی فانی است تهرانی
نورزد عشق باکس جز به قصد بردن جانش / بدین معنی رفیق و عاشق جانی است تهرانی
اگر مفلس شدی یاری ز تهرانی مجو هرگز / که خصم تنگی ویار فراوانی است تهرانی
چو نادانی و تهرانی بود در قافیت یکسان / همیشه در پی تروبج نادانی است تهرانی
به هر نسبت که کردم فکر، فکرم ناتمام آمد / به‌جز این نسبت کامل که تهرانی است تهرانی
اگر تهرانیئی اندر وفاداری درست آید / مزور بایدش خواندن و الا نیست تهرانی