ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست / داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق / که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست
می‌شنیدم سحری طفل یتیمی می گفت‌: / هر بلایی که به ما می‌رسد از این وزراست
خانهٔ «‌محتشم‌» آباد که از همت او / شیون و غلغله در خانهٔ مسکین و گداست
از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد / آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست
نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار / به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست